جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
767
تحفة الملوك ( فارسى )
احسان نموده و عطيه دادهاند ، مثل ساير اسباب ديگر معيشت ، او مسخر نموده و موفق گردانيده و در دل ايشان رحم انداخته و ايشان را سبب و وسيلهء رزق او گردانيده است ، پس اولا شكر و تعظيم و ثناى خداوند خود را بنمايد و آن عطيه را در وجوه و مصارف محموده و آنچه موجب رضاى او است صرف نمايد و در آنچه منع فرموده است و موجب سخط او است مصروف ندارد كه كفران و سبب زوال رحمت و نعمت و نزول نقمت است و ثانيا شكر صاحب عطيه را ايضا بنمايد و دعا و ثناى او بگويد ؛ چنانكه به جهت امتثال فرمودهء خداوند كه خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ « 1 » سيرت و طريقهء جناب پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله بوده است و ذكر و تعظيم و افشاى احسان و نعمتى كه خداوند ، آن اشخاص را در آن موفق گردانيده است در نزد خود و غير خود بنمايد ، به نحوى كه غلوّ در حق ايشان ننمايد و ايشان را از مرتبهء سببيّت وساطت و تسخير ، بالاتر نداند تا آنكه منجر به شرك نشود ؛ مثلا چنين نداند و چنين نگويد كه اگر فلانكس نمىبود هرآينه هلاك مىشدم و كار من تباه مىگرديد ، بلكه چنين داند و چنين گويد كه اگر خداوند فلان را وسيله و سبب نمىفرمود هرآينه هلاك مىشدم . و اگر بتواند و مقدور او باشد ، پس اولا جزا و مكافات افعال و كردار حسنهء صاحب احسان را به افعال و كردار حسنهء خود بدهد و الا به مدح و ثناى زبانى و تعظيم و تكريم اكتفا نمايد و الا كفران نعمت را بالنسبة به او و به خداوند نموده است ؛ چنانكه مضامين احاديث سابقة الذكر در باب سيّم بود ، خصوصا حديث نبوى كه « من اتى اليه بمعروف فليكاف به و ان عجز فليثنّ فان لم يفعل فقد كفر » « 2 » . و جناب امام جعفر عليه السّلام به فرمودهء « لعن اللّه قاطع سبيل المعروف » « 3 » لعنت فرمودند بر قاطعين سبيل معروف . پس عرض نمودند كه قاطعين سبيل معروف چهچيز است و كيانند ؟ پس
--> ( 1 ) . توبه : 103 . ( 2 ) . اين حديث هم در كتب شيعه آمده و هم در كتب اهل سنت . آنچه در اينجا نقل شده ، اندكى اختلاف دارد ؛ براى مثال در تحف العقول ، ص 241 ، اينطور آمده : « من اتى اليكم معروفا فكافئوه و ان لمتجدوا فأثنوا فان الثناء جزاء » و از اهل سنت در كنز العمال ، ج 6 ، ص 464 ، رقم 16567 ، اينچنين آمده : « من أتى اليه معروف فوجد فليكاف و من لم يجد فليثنّ عليه فانّ من أثنى عليه فقد شكره و من كتمه فقد كفره » . ( 3 ) . شيخ مفيد ، اختصاص ، ص 241 .